×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  دوشنبه - ۱۹ آذر - ۱۳۹۷  
false
true
یادداشتی کوتاه بر شعری از شاملوی بزرگ

كجائي؟ بشنو! بشنو!
من از آن گونه با خويش به مهرم
كه بسمل شدن را به جان مي‌پذيرم
بس كه پاك مي‌خواند اين آب پاكيزه كه عطشانش مانده‌ام!
بس كه آزاد خواهم شد
از تكرار هجاهاي همهمه
در كشاكش اين جنگ بي‌شكوه!
و پاكيزگي اين آب
با جان پر عطشم
كوچ را
همسفر خواهد شد.
و وجدان‌هاي بي‌رونق و خاموش قاضيان
كه تنها تصويري از دغدغه عدالت بر آن كشيده‌اند
به خود بازم مي‌نهند.

شاملو

در آغاز شعر میبینیم شاملو برای تاثیر گذاری بیشتر سخنش را از ابتدا به شکل عکس بیان می کند تا مخاطب را به فکر فرو ببرد.
اول مخاطب را دعوت به شنیدن میکند و می پرسد کجایی ؟ تا مخاطب نگاهی به خودش بیندازد و بعد میگوید من آنگونه خودم را دوست دارم که ذبح شدن و کشته شدن را به جان می پذیرم تا مخاطب حیرت زده از خود بپرسد که این چه نوع دوست داشتن خود است این طرف که خواسته اش قربانی شدن است و دقت و توجه خود را به کار بگیرد تا دلیل این نوع بیان و علاقه را کشف کند که در توضیحات بعدی اثر آمده .
بس که پاک میخواند این آب پاکیزه که عطشانش مانده ام !
توصیف زلالی آب اما حسرت نرسیدن و تشنگی چقدر زیبا آورده شده و دلیلی برای اینکه شاعر از ذبح شدن ابایی ندارد . چرا ؟ چون پاکی ها را دور می بیند . تشنه ی پاکی است . نمی گوید زشتی و پلشتی دورم را گرفته بلکه از پاکی های دوردست میگوید. به غیر از این رابطه ی واقعی بین بسمل شدن و آب. این چه رسمی است که آب آخرین همراه و نوشیدنی قربانی قبل از ذبح شدن است ؟ نوعی حلالیت طلبی است؟ یا چرا پشت سر مسافر آب می ریزیم؟ پاکی و روانی آب را بدرقه ی سفر می کنیم تا سفر امن و راحتی در راه باشد غیر از این است؟ و شاعر اینجا آنگونه خود را دوست دارد که از قربانی و ذبح شدن ابایی ندارد تا همراه پاکی ها سفر کند. نوعی گریز از تاریکی که جهان شاعر را فراگرفته است .
و بعد توضیح بیشتری به مخاطب میدهد تا همراهش کند با ادامه ی اقامه ی دلایلش
بس که آزاد خواهم شد
از تکرار هجاهای همهمه
در کشاکش این جنگ بی شکوه !
رهایی از تمام شلوغی ها و هیاهوهای بی دلیل زندگی دلیل به جان خریدن بسمل شدن می شود آن هم چه هیاهویی؟ همهمه و بی نظمی یک جنگ، جنگ زندگی جنگی بی ارزش و بدون هیچ دلیلی برای شکوه و بالا رفتن. نوعی نشان دادن پوچی و شاید بی هدفی زندگی. شاعر سیزیف وار خسته است اما دلیل خستگیش از جریان زندگی را مستقیم نمی گوید . شاعرانگی جز این چیست؟؟
و پاکیزگی این آب
با جان پر عطشم
کوچ را
همسفر خواهد شد .
امید بستن شاعر به دنیایی دیگر جستجوی پاکی و رفع تشنگی در جایی دیگر و علتی برای کوچ و سفر. شعر سراسر توضیح شاعرانه است اما نه توضیح واضحات با هر واژه مخاطب به فکر کردن تشویق میشود تا ناخودآگاه از خودش بپرسد کجاست؟ کجای کار است؟ اینطور فکر کرده؟ دیده؟ این درد را حس کرده؟ چه سوالی بود ابتدای شعر که در جان تمام دقایق این شعر جاریست. تو کجایی؟ مخاطب من تو نوعی کجایی؟
و بعد ضربه ی نهایی و آخرین دلیل به روشنی تمام این طلب کوچ و گذشتن از دنیا را تشریح می کند
و وجدان‌هاي بي‌رونق و خاموش قاضيان
كه تنها تصويري از دغدغه عدالت بر آن كشيده‌اند
به خود بازم مي‌نهند.

نوشته ای به قلم: تارا کسرائی

true
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false