پیامبر(ص) در آخرین لحظات عمرشان چه گفتند؟/ داستان عجیب مردی که خواست رسول خدا(ص) را حد بزند

مشهور است که چون بیماری پیامبر (ص) سخت شد، به منبر رفت و مسلمانان را به مهربانی با یکدیگر سفارش فرمود و گفت اگر کسی را حقی بر گردن من است بستاند، یا حلال کند و اگر کسی را آزرده‌ام اینک برای تلافی آماده‌ام. به گزارش میهن نوین به نقل از خبر فوری، پیامبر اکرم(ص)

کد خبر : 25146
تاریخ انتشار : یکشنبه 5 آبان 1398 - 11:56
پیامبر(ص) در آخرین لحظات عمرشان چه گفتند؟/ داستان عجیب مردی که خواست رسول خدا(ص) را حد بزند

مشهور است که چون بیماری پیامبر (ص) سخت شد، به منبر رفت و مسلمانان را به مهربانی با یکدیگر سفارش فرمود و گفت اگر کسی را حقی بر گردن من است بستاند، یا حلال کند و اگر کسی را آزرده‌ام اینک برای تلافی آماده‌ام.
به گزارش میهن نوین به نقل از خبر فوری، پیامبر اکرم(ص) در سال ۱۱ هجری قمری از دنیا رفته و عالم اسلام را در غم خود نشاندند. مشهور است که آن حضرت در انتهای صفر و بعد از چند هفته بیماری و تب از دنیا رفتند. سوالی که در رابطه با فوت پیامبر عظیم الشان(ص) مطرح است این است که ایشان در پایان عمرشان و در خطبه های انتهاییشان چه گفته و چه توصیه هایی به مردم و اصحاب خود داشتند؟

آخرین صحبت پیامبر با مردم در مسجد؛ هرکه طلبی از من دارد بگیرد و ببخشد

مشهور است که چون بیماری پیامبر (ص) سخت شد، به منبر رفت و مسلمانان را به مهربانی با یکدیگر سفارش فرمود و گفت اگر کسی را حقی بر گردن من است بستاند، یا حلال کند و اگر کسی را آزرده‌ام اینک برای تلافی آماده‌ام.

طبق روایتی که ابن شهرآشوب (أبی جعفر محمد بن علی بن شهرآشوب السروی المازندرانی ) آورده، پیامبر(ص) در یکى از روزهاى بیمارى، در حالى که سرش را با پارچه‌‌اى بسته بود و امام على(ع) و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند وارد مسجد شد و روى منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: “مردم! وقت آن رسیده است که من از میان شما غایب شوم. اگر به کسى وعده‌‌اى داده‌‌ام آماده‌‌ام انجام دهم و هر کس طلبى از من دارد بگوید تا بپردازم.”

در این موقع مردى برخاست و عرض کرد: “چندى قبل به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغى به من کمک کنید.”

پیامبر فوراً به فضل دستور داد که مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت.

سپس روز جمعه سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن کرد و در طى سخنان خود فرمود: “هر کسى حقى بر گردن من دارد برخیزد و اظهار کند، زیرا قصاص در این جهان آسان‌‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.”

در این موقع، سواده بن قیس برخاست و گفت: “موقع بازگشت از نبرد طائف در حالى که بر شترى سوار بودید، تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شکم من اصابت کرد. من اکنون آماده گرفتن قصاصم.”

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند. سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص کند.

یاران رسول خدا با دلى پرغم و دیدگانى اشک بار و گردن‌‌هایى کشیده و ناله‌‌هایى جان‌‌گداز منتظرند که جریان به کجا خاتمه مى‌‌پذیرد. آیا سواده واقعا از در قصاص وارد مى‌‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بى‌‌اختیار سینه پیامبر را مى‌‌بوسد. در این لحظه، پیامبر او را دعا کرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همان طور که او از پیامبر اسلام درگذشت(لازم به ذکر است که چون اصابت تازیانه بر شکم سواده، عمدى نبوده؛ از این نظر حق قصاص نداشته است. با این حال پیامبر(ص) خواست نظر وى را تأمین کند).

آمادگی کشورها برای کاهش تراز آب کاسپین/ارائه سناریوی آخرالزمانی برای تغییرات سطح آب کاسپین

آیه‌ای که رسول الله(ص) برای دخت گرامیش قرائت کرد

در لحظات پایانی گروهى از یاران آن حضرت علاقه‌‌مند بودند که از نزدیک پیامبر را زیارت کنند، ولى وخامت وضع پیامبر اجازه نمى‌‌داد در اطاقى که وى در آن بسترى گردیده بود، جز اهل بیت وى، کسى رفت و آمد کند.

فاطمه زهرا(س)، دختر گرامى آن حضرت، در کنار بستر پدر نشسته بود و بر چهره نورانى او نظاره مى‌کرد. فاطمه زهرا(س) با قلبى دردمند و دیدگانى پر از اشک، شعر زیر را که از سروده‌‌هاى ابو طالب درباره پیامبر عالى قدر بود زمزمه مى‌‌کرد:

“و ابیضّ یستسقی الغمام بوجهه ثمال الیتامى عصمه للأرامل

چهره روشنى که به احترام آن، باران از ابر درخواست مى‌‌شود، شخصیتى که پناهگاه یتیمان و نگهبان بیوه‌‌زنان است.”

در این هنگام، پیامبر چشمان خود را گشود و با صداى آهسته به دختر خود فرمود:

“این شعرى است که ابو طالب درباره من سروده است، ولى شایسته است به جاى آن، آیه زیر را تلاوت کنند: وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلىٰ أَعْقٰابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلىٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اَللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اَللّٰهُ اَلشّٰاکِرِینَ

محمد پیامبر خدا است و پیش از او پیامبرانى آمده و رفته‌‌اند. آیا هرگاه او از دنیا برود و یا کشته شود، به آیین گذشتگان خود بازمى‌‌گردید؟ هر کس به آیین گذشتگان خود بازگردد، خدا را ضرر نمى‌‌رساند و خداوند سپاس‌‌گزاران را پاداش مى‌‌دهد.”

دیدگاه پیامبر(ص) درمورد مرگ؛ ویران کننده خوشی‌ها و رحمت برای مومن

پیامبر اکرم(س) دیدگاه جالبی در مورد مرگ دارند. ایشان مرگ را برای مومن گذرگاهی امن و دلنشین است. گویی نسیمی خنک به جان او وزیده می‌شود. مشهور است که روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین و نگرانند. پیامبر در حالى که به فضل بن عباس و امام علی بن ابى طالب علیه السلام تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: “به من خبر داده‌اند شما از مرگ پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد…”

تیرباران وحشتناکِ محیط‌بان خبرساز مقابل دادگاه

از نظر پیامبر اکرم(س) کسی که بسیار یاد مرگ می‌کند، قابل ستایش است، چرا که به حقیقت خود و بهترین امکان وجودی اش می‌اندیشد. آمده است که کسانی نزد پیامبر (ص) بودند و از شخصی به نیکویی نام می‌بردند، پیامبر پرسیدند این شخص چقدر یاد مرگ می‌کند؟ گفتند تاکنون در این‌باره سخنی از او نشنیده‌ایم، ایشان فرمودند بنابراین او آن‌گونه که شما هم ستایش می‌کنید نیست.

پیامبر خدا (ص) معتقدند مرگ حقیقتی است که مانند سیلی به صورت کسی که خوش خیال است و به خوشی‌های دنیا دل خوش است می‌خورد و او را به حقیقت دنیا برمی‌گرداند. مشهور است که پیامبر(ص) در این رابطه فرمود: ویران‌کننده‌ خوشی‌ها را فراوان یاد کنید؛ عرض شد: ای رسول خدا، ویران کننده‌ی خوشی‌ها چیست؟ فرمود: مرگ؛ زیرکترین مؤمنان کسی است که مرگ را بیشتر یاد کند و برای آن آماده‌تر باشد.

در کلامی از نهج‌الفصاحه مرگ مؤمن به راحتی خارج شدن کودک از شکم مادر تشبیه شده است، برای افراد پرهیزکار و پارسا، مردن خارج شدن از دنیایی تنگ و تاریک و پاگذاشتن به جهانی فراخ‌تر و روشن‌تر است. ایشان می‌فرمایند: “برون شدن مؤمن را از دنیا به برون شدن کودک از شکم مادر، از آن محنت و ظلمت بر راحت دنیا تشبیه می‌کنم.”

چگونه پیامبر(ص) به خاک سپرده شد؟

همانطور که احتمالا می‌دانید وفات پیامبر (ص) در ۲۸ صفر سال ۱۱ ق، یا به روایتی در ۱۲ ربیع الاول همان سال در ۶۳ سالگی روی داد. در آن وقت از فرزندان او جز حضرت فاطمه (ع) کسی زنده نبود. دیگر فرزندانش، از جمله ابراهیم که یکی دو سال پیش از وفات پیامبر‌(ص) به دنیا آمد، همگی درگذشته بودند. پیکر مطهر پیامبر(ص) را حضرت علی (ع) به یاری چند تن دیگر از خاندان او غسل داد و کفن کرد و در خانه‌اش که اینک داخل در مسجد مدینه است به خاک سپردند.

بعد از غسل و کفن بدن مطهر اهل بیت علیهم السلام و وابستگان آن حضرت و بزرگان صحابه درباره مکان تدفین بدن مطهر آن حضرت به گفت وگو پرداختند و هر کدام پیشنهاد خاصى ارائه کردند. حضرت على علیه السلام که متکفل تجهیز بدن آن حضرت و از نزدیکترین مردان به آن حضرت بود، فرمود:

“إنّ اللّه لم یقبض روح نبیه إلّا فى أطهر البقاع و ینبغى أن یدفن حیث قبض؛ به درستى که خداى سبحان، جان پیامبرى را نمى گیرد مگر در پاکیزه ترین مکان، و سزاوار است در همان مکانى که قبض روح شد، در همان جا دفن گردد.”

گفتار مستدل و روح نواز امیرمؤمنان على ابن أبى طالب علیه السلام مورد پسند همگان قرار گرفت و بدن مطهر رسول خدا(ص) را در همان مکانى که جان به جان آفرینان تسلیم کرده بود، دفن نمودند.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

هاست