پیامبر(ص) در گوش دخترشان چه گفتند که لبخند زد؟ / ماجرای عجیب قصاص پیامبر در مسجد

مروری بر آخرین روزهای زندگی پیامبر(ص) پیامبر(ص) در گوش دخترشان چه گفتند که لبخند زد؟ / ماجرای عجیب قصاص پیامبر در مسجد پیامبر در دوران بیمارى خود، به تذکر امور لازم بیشتر اهمیت مى‌‌دادند و در آخرین روزهاى بیمارى خود، نماز و رعایت حال بردگان را زیاد سفارش مى‌‌کردند.  ۲۸ صفر سالروز وفات خاتم النبیین

کد خبر : 68820
تاریخ انتشار : جمعه 25 مهر 1399 - 11:48
پیامبر(ص) در گوش دخترشان چه گفتند که لبخند زد؟ / ماجرای عجیب قصاص پیامبر در مسجد

مروری بر آخرین روزهای زندگی پیامبر(ص)

پیامبر(ص) در گوش دخترشان چه گفتند که لبخند زد؟ / ماجرای عجیب قصاص پیامبر در مسجد

5f85a900b8cbf_2020-10-13_16-47

پیامبر در دوران بیمارى خود، به تذکر امور لازم بیشتر اهمیت مى‌‌دادند و در آخرین روزهاى بیمارى خود، نماز و رعایت حال بردگان را زیاد سفارش مى‌‌کردند.

 ۲۸ صفر سالروز وفات خاتم النبیین محمد مصطفی(ص) است. بزرگترین شخصیت اسلام و عبد و رسول خدا که پس از عمری مجاهدت و تلاش برای بهتر کردن جهان و مردمانش، چهره در نقاب خاک کشید و  امتی را محزون و غمگین کرد و در حسرت گذاشت.

به همین مناسبت مروری داریم بر برخی از گفتارها و اعمال نبی مکرم اسلام در روزهای آخر زندگیشان که به نحوی در حکم وصیت ایشان نیز هست؛ به خصوص اینکه طبق روایات شیعه و سنی ایشان از لحظه فوت خود خبر داشتند و از این جهت، اعمال  و رفتارشان در روزهای آخر حیات، بیان کننده بسیاری از امور بوده است.

آخرین زیارت اهل قبور

پیامبر(ص) شب پیش از بیماری شدیدش در حالی که دست علی(ع) را گرفته بود، همراه جماعتی برای طلب آمرزش به قبرستان بقیع رفت و برای اهل قبور درود فرستاد و برای آنان طلب استغفار طولانی کرد. آنگاه به علی(ع) فرمود: «جبرئیل هر سال یک مرتبه قرآن را بر من عرضه می­کرد؛ ولی امسال دو مرتبه این امر صورت گرفته است و این دلیلی ندارد مگر اینکه اجل من نزدیک باشد.»

پس به علی(ع) گفت: «اگر من از دنیا رفتم، تو مرا غسل بده.» در روایت دیگر آمده است که «فرمودند: به هر کسی وعده ای دادم، باید آن را بگیرد و به هر کسی دِینی دارم، باخبرم سازد.»

حضور در مسجد و تقاضای قصاص

در مناقب آل ابی طالب آمده است که در یکى از روزهاى بیمارى، در حالى که سرش را با پارچه‌‌اى بسته بود و امام على(ع) و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند وارد مسجد شد و روى منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: «مردم! وقت آن رسیده است که من از میان شما غایب شوم. اگر به کسى وعده‌‌اى داده‌‌ام آماده‌‌ام انجام دهم و هر کس طلبى از من دارد بگوید تا بپردازم.»

در این موقع مردى برخاست و عرض کرد: «چندى قبل به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغى به من کمک کنید.»

پیامبر فوراً به فضل دستور داد که مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت.

سپس روز جمعه سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن کرد و در طى سخنان خود فرمود: «هر کسى حقى بر گردن من دارد برخیزد و اظهار کند، زیرا قصاص در این جهان آسان‌‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.»

در این موقع، سواده بن قیس برخاست و گفت: «موقع بازگشت از نبرد «طائف» در حالى که بر شترى سوار بودید، تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شکم من اصابت کرد. من اکنون آماده گرفتن قصاصم.»

افشاگری مدیر ارشاد درباره مهاجرت مهراد جم + فیلم

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند. سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص کند.

یاران رسول خدا با دلى پرغم و دیدگانى اشک بار و گردن‌‌هایى کشیده و ناله‌‌هایى جان‌‌گداز منتظرند که جریان به کجا خاتمه مى‌‌پذیرد. آیا سواده واقعا از در قصاص وارد مى‌‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بى‌‌اختیار سینه پیامبر را مى‌‌بوسد. در این لحظه، پیامبر او را دعا کرده، گفت: «خدایا! از «سواده» بگذر، همان طور که او از پیامبر اسلام درگذشت.»

ناراحتی نبی مکرم اسلام(ص) از انتقاد به یک فرمانده جوان

رسول خدا(ص) در روزهای پایانی عمر شریفشان مسلمانان را به جنگ با روم اعزام کرده بودند. فرماندهی لشگر مسلمین با یک جوان شجاع و مومن به نام “اسامه” بود. بسیاری از سربازان کهنه کار و مهم مسلمان از دادن این وظیفه به یک جوان ناراضی بوده و زیر لب گله هایی را می‌کردند. پیامبر اعظم(ص) با شنیدن این انتقادات ناراحت شدند و با همان حال کسالت به مسجد رفته و خطاب به اعتراض کنندگان فرمودند: «این چه سخنی است که درباره­ی فرماندهی “اسامه” می شنوم. شما پیش از این به فرماندهی پدرش هم طعن می زدید، به خدا سوگند او برای فرماندهی لشکر سزاوار بود و فرزندش اسامه نیز برای این کار شایسته است.»

آیه ای که نبی مکرم اسلام(ص) دائما زمزمه می‌کردند

دختر گرامی و یگانه یادگار پیامبر ، فاطمه(ع)، در کنار بستر پدر نشسته بود و بر چهره نورانی او نظاره می‌کرد. او مشاهده می‌نمود که عرق مرگ، بسان دانه‌های مروارید از پیشانی و صورت پدرش سرازیر می‌گردد. زهرا (س) با قلبی فشرده و دیدگانی پر از اشک و گلوی گرفته، شعر زیر را که از سروده‌های ابوطالب درباره پیامبر عالیقدر بود، زمزمه می‌کرد و می‌گفت :

«وابیض یستسقی الغمام به وجهه * * * ثمال ایتامی عصمه للارامل :

چهره روشنی که به احترام آن ، باران از ابر درخواست می‌شود ، شخصیتی که پناهگاه یتیمان و نگهبان بیوه زنان است .»

در این هنگام ، پیامبر دیدگان خود را گشود و با صدای آهسته به دختر خود فرمود : این شعری است که ابوطالب درباره من سروده است؛ ولی شایسته است به جای آن، آیه زیر را تلاوت نمایید : «وَما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللهُ الشّاکِرِینَ» ؛ « محمد پیامبر خدا است و پیش از او پیامبرانی آمده‌اند و رفته‌اند. آیا هرگاه او فوت کند و یا کشته شود، به آئین گذشتگان خود باز می‌گردید؟ هرکس به آئین گذشتگان خود بازگردد خدا را ضرر نمی‌رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش می‌دهد.»

آخرین کلام پیامبر(ص) با دخترش

ابن سعد در کتاب الطبقات الکبری  آورده است که در لحظات آخر عمر پیامبر(ص)، فاطمه(س) بسیار گریان بود. پیامبر(ص) او را به نزدیک خود طلبید و مطالبی را به او گفت که فاطمه(س) گریه اش شدت یافت. آنگاه مطلبی را به ایشان گفت که حضرت زهرا تبسم کرد. ایشان بر پاسخ سؤال دیگران فرمودند که لحظه اول پیامبر(ص) فرمودند: «در همین درد می میرم» و سپس فرمودند: «تو اولین کس از اهل بیت(ع) من هستی که به من ملحق می­شود» و این بود که من تبسم کردم.

شهید محمد محمدی؛ مدافع نوامیس مردم| اهداء اعضای بدن شهید امر به معروف به بیماران نیازمند

آخرین خطبه و وصایای نبی اکرم(ص)

پیامبر در دوران بیمارى خود، به تذکر امور لازم بیشتر اهمیت مى‌‌دادند و در آخرین روزهاى بیمارى خود، نماز و رعایت حال بردگان را زیاد سفارش مى‌‌کرده و مى‌‌فرمودند:

«با بردگان (خادمان و زیر دستان) به نیکى رفتار کنید و در خوراک و پوشاک آن‌‌ها دقت کنید و با آنان به نرمى سخن بگویید و حسن معاشرت را پیشه خود سازید.»

حنان بن سدیر صیرفى گوید: من از امام صادق (ع) شنیدم مى‌‌فرمود؛ خبر مرگ پیغمبر را به او دادند و او تندرست بود و هیچ دردى نداشت، فرمود: روح الامین آن خبر را آورد. سپس پیغمبر جار زده و دستور داد همه مهاجر و انصار سلاح برگرفتند و گرد آمدند و پیامبر بر منبر برآمد و خبر مرگ خود را بدانها داد و سپس فرمود: «خدا را به یاد آن کس آورم که پس از من والى بر مسلمانان است، که مبادا رحم نکند بر جماعت مسلمانان. باید سالخوردگان و بزرگان امت را احترام گذارد؛ به ناتوانان مهر ورزد و از دانشمند آنان احترام کند و بدانها زیان نرساند تا آنها را خوار کند و آنها را به تهى دستى نیندازد تا از دین به در کند و در خانه خود را به روى آنها نبندد تا تواناى آنان ناتوانشان را ببلعد و آنان را در قشون‌‌کشى‌‌ها به سختى نراند تا نسل امتم را قطع کند.»

اولین نمازی که بر پیکر مطهر پیامبر(ص) خوانده شد

نخستین کسى که بر پیامبر گرامى نماز گزارد، امیر مؤمنان بود. سپس یاران پیامبر، دسته دسته بر پیکر پاک و مطهر ایشان، نماز گزاردند و این مراسم تا ظهر روز سه شنبه ادامه داشت.

سپس تصمیم بر این شد که جسد مطهر پیامبر را در همان حجره‌‌اى که درگذشته بود، به خاک بسپارند. قبر آن حضرت را ابو عبیده جراح و زید بن سهل آماده کردند و امیر مؤمنان مراسم دفن را به کمک فضل و عباس انجام داد.

ماجرای دفن پیکر نبی مکرم اسلام(ص)

به‌ هنگام‌ اختلاف‌‌نظر مهاجران و انصار درباره کیفیت‌ دفن‌ پیامبر، به‌دنبال‌ دو کس‌ فرستادند که‌ یکی‌ به‌ شیوۀ مکیان‌ زمین‌ را می‌شکافت‌ و دیگری به‌روش‌ مدنیان‌ لحد می‌ساخت‌؛ آنان «اللهم‌ خِرْ لِرَسولِک» را بر زبان‌ آوردند و امر را بر آن‌ نهادند که‌ هر یک‌ زود‌تر رسد، روش‌ او را به‌کار بندند، ابوطلحه انصاری زودتر آمد و به روش مدنیان لحد را آماده کردند.

 

منبع: خبر فوری

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

logo-samandehi