اشعاری زیبا از نیایش با خدا

بخشش خدا شاعر روزبه کاکایی قلب من در سینه ام شد بی صدا آه دل، کرد درد ودل، با آن خدا ماه من از آسمانم پر کشید سوز دل از نای جانم بر کشید گفت با دل ، یک نیایش با خدا من ضعیفم ،من نحیفم ای خدا تو خدایی و خدایی می کنی زندگانی راتو شاهی می کنی من گدایم یک گدای درگهت یک غریبه

سرنوشت تلخ پنج قلو‌های دیون
هیچکس، حتی خود الزایر دیون هم نمی‌دانست که قرار است پنج قلو به دنیا بیاورد و بعد از اینکه پنج فرزند دختر به نام‌ها آنت، امیلی، ایوان، سسیل و ماری به دنیا آورد، دو ساعت شوکه بود و فریاد می‌زد: «من با این‌ها چه کار کنم؟»
داستانک/ آیا تا به حال پلی ساخته‌ایم؟

در زمان‌های دور دو برادر در کنار هم بر سر زمینی که از پدرشان به ارث برده بودند کار می‌کردند و در نزدیک هم خانه‌هایی برای خودشان ساخته بودند و به خوبی روزگار می‌گذراندند. برحسب اتفاق روزی بر سر مسئله‌ای با هم به اختلاف رسیدند. برادر کوچکتر بین زمین‌ها و خانه‌هایشان کانال بزرگی حفر کرد

اولین فال چگونه و کی از دیوان حافظ گرفته شد؟

یکی از فال هایی که ایرانیان اعتقاد ویژه ای به آن دارند تفال به خواجه حافظ شیرازی است که معمولا در مناسبت هایی مختلف مانند جشنها، شادیها، اعیاد و…به دیوان خواجه تفالی می زنند . اولین بار فال زدن به حافظ از ساعاتی پس از مرگ او آغاز شد . پس از فوت حافظ عده ای از

شگفت انگیز ترین رفتار انسان از نظر افلاطون

ﺍﺯ ﺍﻓﻼﻃﻮﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: «ﺷﮕﻔﺖﺍﻧﮕﯿﺰﺗﺮﯾﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟» ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: «ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ، ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﻋﺠﻠﻪ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ! ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺐ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﺍﺯ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﯾﻪ ﻣﯽ‌ﮔﺬﺍﺭﺩ، ﺳﭙﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﭘﺲ‌ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ، ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﺮﺝ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ. ﻃﻮﺭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ

شبنمی به طراوت شبنم

  دیروز تو ایستگاه مترو دختربچه ای رو دیدم‌. اسمش شبنم بود و مثل شبنم زیبا و پر طراوت. کنارم نشست. دستای کوچکش را زیر چانه مشت کرد و ازم پرسید: داری میری خونتون؟ گفتم: آره. گفت: خوش به حالت. گفتم: چرا؟ تو کی میری خونتون؟ گفت باید یه چند تا چیز دیگه بفروشم. آخه

به نام پدر

اسفند ماه که می شد، قدیمی ها، روستایی ها میگفتند: زمین دارد جان می گیرد، اسفند خودش بهار است… به گمانم اسفند ماه بود که رفته بودیم حسن آباد، صبح علی الطلوع سرمای تیزی نیشتر می زد به جانمان، راهی باغ کله خانه شدیم، دو تا درخت کوچک از توی پنجره ماشین بابا سرش را

برای پرواز کردن از شاخه ها دل بکنیم!

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. پس آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است. اما نمی‌دانم چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان

پل های زیادی هستند که باید بسازیم

در زمان‌های دور دو برادر در کنار هم بر سر زمینی که از پدرشان به ارث برده بودند کار می‌کردند و در نزدیک هم خانه‌هایی برای خودشان ساخته بودند و به خوبی روزگار می‌گذراندند. برحسب اتفاق روزی بر سر مسئله‌ای با هم به اختلاف رسیدند. برادر کوچکتر بین زمین‌ها و خانه‌هایشان کانال بزرگی حفر کرد

حداقل کاری که می توان کرد

مردي در كنار ساحل دور افتاده اي قدم ميزد ‏.‏ مردي را ديد كه به طور مداوم خم مي شود و صدف ها را از روي زمين بر مي دارد وداخل اقيانوس برت مي كند دليل آن كار را برسيد و او كفت:‏” الان موقع مد درياست و دريا اين صدف ها را به ساحل

logo-samandehi